لطفاً توجه کنید: این پست قرار نیست شما را از معاملهگری بترساند. کاملاً برعکس! هدفش این است که چیزی را به شما نشان دهد که هیچکس در موردش صحبت نمیکند. بهتر است همین حالا واضح آن را ببینید تا بعدها با هزینه زیاد آن را یاد نگیرید. این پست از طرف کسی است که بیش از ۷ سال تجربه در بازار دارد.
♾️چطور واقعاً به سوددهی برسیم؟
معاملهگری سودآور ربطی به پیدا کردن جام مقدس جادویی، استراتژی خاص، دوره یا حتی مربی ندارد.
البته اینها میتوانند کمککننده باشند، اما در نهایت… فقط «شما» هستید که پشت آخرین کلیک قرار دارید.
معاملهگری سودده تماماً به خود شما بستگی دارد! اما چطور؟
برویم سراغ اصل ماجرا!
انسان معمولی برای معاملهگری درست در بازارهای مالی ساخته نشده… ما از نظر روانی در بدترین شکل ممکن برای تبدیل شدن به یک معاملهگر سودده و مستمر قرار داریم. معاملهگری بر خلاف روانشناسی انسانی است.
برای همه کسانی که در حال یادگیری معاملهگری هستند: این بازی آن چیزی نیست که فکرش را میکنید.
بیشتر کتابها و دورهها تصویری واقعی از واقعیت به شما نمیدهند. بیشتر معاملهگران فکر میکنند تنها راه سوددهی تمرکز روی چیزهای اشتباه است:
چیزهایی که شما را سودده نمیکند:
بیشتر اندیکاتورها بیشتر کار کردن بیشتر تحلیل تکنیکال بیشتر آموزش اشتباه
حقیقت این است که هیچکدام از اینها هرگز واقعاً برای شما نتیجه مستمر نمیآورد.
در ادامه فهرستی از ۶ عنصر را میبینید که از تجربه من تغییردهنده بازی هستند. من برای هر مورد بهصورت عمیق توضیح میدهم تا واقعاً درکش کنید. لطفاً این ایده را حمایت و کامنت کنید تا به دست معاملهگران بیشتری برسد.
اولین و مهمترین عنصر:
مدیریت ریسک صحیح
این عامل شماره یک نابودکننده و نجاتدهنده است.
بیشتر معاملهگران پوزیشنی باز میکنند که خیلی بزرگتر از توان ذهنیشان است. مشکل اینجاست که با ریسک بیش از حد، بهطور خودکار احساسات کنترل شما را به دست میگیرند.
کسی یکبار به من گفت:
وقتی احساسات زیاد میشوند، دقت کاهش پیدا میکند.
معاملهگری یک بازی احتمالات است. ممکن است همهچیز را درست انجام دهید و بازنده شوید، یا همهچیز را غلط انجام دهید و برنده شوید. توزیع برد و باخت تصادفی است. باید آماده باشید تا باختن برایتان عادی شود. باید میزان تحمل خود را درک کنید. فقط شما پروفایل ریسک خود را میدانید. فقط شما میدانید چهقدر میتوانید از دست بدهید. فقط شما وزن شرایط فعلی زندگیتان را میدانید. فقط شما میل ریسک خود را میشناسید.
اگر در مدیریت ریسک مشکل دارید، فقط ریسکتان را کاهش دهید تا کنترل را پس بگیرید. باید اندازه پوزیشن مناسب خود را پیدا کنید. این موضوع مربوط به اندازه حساب یا مقدار دلاری پوزیشن نیست. مسئله این است که با اندازه پوزیشن درست، چقدر احساس راحتی میکنید.
اندازه پوزیشن صحیح، ذهنی هم هست!
روانشناسی درست
بیشتر معاملهگرانی که نتوانستهاند نتایج مستمر ببینند، فکر میکنند سیستمشان نیاز به تغییر یا اصلاح دارد و بیشتر روی «تحلیل» تمرکز میکنند و چیزهای بیشتری یاد میگیرند. آنها در یک چرخه بیپایان هستند و امیدوارند جام مقدس بعدی را پیدا کنند. حقیقت این است که شما به تحلیل تکنیکال یا اندیکاتور یا دوره بیشتری نیاز ندارید. شما فقط باید جلوی آینه بایستید و بفهمید مغزتان هنگام معامله چطور رفتار میکند.
شما باید بفهمید هنگام معامله چه تأثیری میگیرید.
بسیاری از جنبههای روانی وجود دارد که باید روی آنها تمرکز کنید. ما میتوانیم سالها دربارهاش صحبت کنیم. توصیه من این است که مارک داگلاس را بخوانید. یکی از مهمترین چیزها، حل یا کاهش تمام ترسهای شماست. شما باید یاد بگیرید که روزانه در معامله با ترسهایتان کنار بیایید. باید بفهمید و عمیقاً با خودتان حرف بزنید تا ببینید ترس چگونه ذهن شما را کنترل میکند.
در اینجا ۴ نوع ترس در معاملهگری وجود دارد:
ترس از اشتباه بودن از دست دادن پول تقسیم سود از دست دادن فرصت (FOMO)
از طرف دیگر باید شرطیسازی عصبی-ارتباطی را درک کنید که عادات معاملاتی خوب و عادات خودتخریبگر را میسازد.
برخی مثالهای شرطیسازی عصبی-ارتباطی:
معاملهگران حرفهای اصلاحها را فرصت اضافهکردن به پوزیشن میدانند، در حالی که تازهکارها اصلاح را تهدید میبینند و ممکن است در یک پولبک ساده معامله سودده را ببندند.
معاملهگران حرفهای در معاملههای سودده امیدوارند و در معاملههای ضررده ناامید. در حالی که تازهکارها وقتی در ضرر هستند امیدوارند (چون نمیخواهند اشتباهشان ثابت شود) و وقتی در سود هستند ناامید برای بستن سریع سود در یک پولبک ساده.
بینهایت مثال وجود دارد. هر معاملهگر شرطیسازی عصبی خاص خودش را دارد که میتواند او را بسازد یا نابود کند.
تعادل سالم در زندگی
همانطور که پل سارتر گفت: ما حاصل انتخابهایمان هستیم.
اینکه با ۲۴ ساعتمان چه میکنیم، تعریف میکند چه کسی هستیم و چه کسی میشویم. همهچیز مربوط به تغییر و اتخاذ عادات درست در زندگی حرفهای و شخصی است.
اگر نتوانید زندگی شخصیتان را متعادل کنید… تمام آن انرژیهای منفی مقاومت ایجاد میکنند و وقتی این انرژی را بگیرید، یا از کار میافتید یا از آن عبور میکنید و دقیقاً کاری را انجام میدهید که باید انجام دهید. از عادات شخصی و مشکلاتتان مراقبت کنید.
از عادات بدی که انرژیتان را میگیرد دوری کنید و روی عادات خوبی تمرکز کنید که جسم و ذهنتان را عملکردی یا حداقل قابلقبول نگه میدارد؛ مثل ورزش، خواب خوب، تغذیه سالم و… .
معاملهگری برای انسان بینظم ساخته نشده. مراقب بدن و ذهنتان باشید.
قبل از اینکه در معاملهگری جدی شوم، عادتهای بد زیادی داشتم که صادقانه بگویم به آنها افتخار نمیکنم. اما همهچیز قابل تغییر است.
همهچیز مربوط به ساختن یک محیط رفاه درونی مناسب است.
فکر کردن بر اساس احتمالات
ریسک بد مدیریتکردن یک عادت بد است. بیشتر معاملهگران عادات معاملاتی بسیار بدی دارند چون نتیجه را پیشبینی میکنند و دوست ندارند اشتباه باشند. آنها فرض میکنند نتیجه را میدانند، پس از معامله خارج میشوند. فکر میکنند این کار سود بیشتری برایشان دارد، پس روی یک معامله بیشتر ریسک میکنند چون فکر میکنند این معامله احتمال بالایی برای سود دارد. آنها رویکرد «معامله به معامله» دارند. با ذهنیت «نباید ببازم» اجرا میکنند.
فرض میکنند بعد از چند برد، معامله بعدی هم احتمالاً برد است، پس حجم را دوبرابر میکنند. فرض میکنند بعد از چند باخت، معامله بعدی هم احتمالاً باخت است، پس معامله نمیزنند یا ریسک را کم میکنند.
اشکالی ندارد، همه ما آنجا بودهایم.
با اتخاذ یک رویکرد ساده «سری از معاملات»، نتیجهتان تغییر خواهد کرد و در بلندمدت سودده میشوید. این همان چیزی است که به آن «فکر کردن بر اساس احتمالات» میگوییم.
این رویکردی است که اقلیت کمی از معاملهگران استفاده میکنند. این روش بر اساس پیشبینی چیزی نیست؛ بلکه یک سیستم دقیق و از پیش تعریفشده برای ماشهزدن در زمانی است که سیستم یا برتری شما ظاهر میشود، و نتیجه تکتک معاملات بیاهمیت است. تنها چیزی که اهمیت دارد نتیجه یک سری معاملات است.
ما یک سری معاملات میگیریم و کاملاً روی نتیجه آن سری تمرکز میکنیم، نه نتیجه هر معامله بهتنهایی. نتیجه هر معامله و تلاش برای پیشبینی نتیجه هر معامله، یک جنگ سراشیبی است. شما نمیتوانید نتیجه یک معامله را پیشبینی کنید، اما بله، میتوانید نتیجه یک سری معاملات را پیشبینی کنید.
برتری (Edge) از پیش تعریفشده و محکم
منتورها میتوانند دانش منتقل کنند، اما هرگز تجربه را نه. شما باید از تجربه آنها برای ساختن برنامه خودتان استفاده کنید. مطمئن شوید قوانینی برای پیدا کردن معاملات خوب، اجرای آنها و گذاشتن زمان برای پیشروی آن معاملات تعیین کردهاید. معاملهگری بسیار شخصی است. چیزی که برای یک نفر کار میکند ممکن است برای شما کار نکند و این مشکلی ندارد. چیزی که برای شما کار میکند ممکن است برای دیگری کار نکند. هرکسی متفاوت است.
منحنی یادگیری متمرکز و لیزری
کسانی که در این کار موفق شدند، تمرکز لیزری داشتند؛ تصمیم گرفتند یا درست باشند یا غلط. یک لیزر، پرتوی همگن نور را ساطع میکند و بهشدت روی یک نقطه متمرکز است. آن نقطه تحت فشار یا گرمای شدید قرار میگیرد. یادگیری معاملهگری نیز همینطور است. نیاز دارد که تمام انرژی شما روی یک هدف واحد متمرکز شود.
این را مقایسه کنید با یک لامپ یا خورشید که نورش را در همه جهات پخش میکند. شما بهسختی گرما را حس میکنید چون انرژی پخش و پراکنده است. این برای معاملهگرانی صدق میکند که مشکل دارند: آنها در تصمیماتشان تردید دارند، از یک استراتژی به دیگری میپرند، دنبال جام مقدس میگردند، سیستم عوض میکنند، چندین دوره میخرند، سبک عوض میکنند و غیره… میلیونها راه برای پولدرآوردن از بازار وجود دارد اما فقط با راه خودتان موفق میشوید. توصیه من این است که مثل یک لیزر باشید.
برتری محکم، اجرای محکم، هیچ چیز دیگر.
تصمیم بگیرید و مثل پرتو لیزر روی چیزی که میخواهید بسازید متمرکز شوید، و احتمال بیشتری دارد به هدفتان برسید.
برای اینکه این موضوع را همیشه به یاد داشته باشید، این نقلقول بروس لی را به خاطر بسپارید: «من از مردی نمیترسم که ۱۰,۰۰۰ ضربه را یکبار تمرین کرده است، اما از مردی میترسم که یک ضربه را ۱۰,۰۰۰ بار تمرین کرده باشد.»
کلام آخر
معاملهگری میتواند ساده باشد اگر روی چیزهای درست تمرکز کنید و چیزهای غلط را کنار بگذارید.



